محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5951
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از سبب قيام ابو حرب مبرقع و سرانجام كار وى يكى از يارانم كه مىگفت از كار ابو حرب خبر دارد به من گفت : « سبب قيام وى بر ضد سلطان اين بود كه يكى از سپاهيان مىخواست در خانهء وى منزل گيرد به وقتى كه وى از آنجا غايب بود و زنش يا خواهرش كه در خانه بود مانع وى شد ، سپاهى با تازيانه اى كه همراه داشت او را بزد ، زن ساق دست خويش را حايل آن كرد و تازيانه به ساق دستش خورد و در آن اثر كرد . وقتى ابو حرب به خانه بازگشت زن بگريست و به نزد وى از رفتارى كه سپاهى با وى كرده بود شكوه كرد و اثرى را كه از ضربت وى در ساق دستش بود به دو نشان داد . گويد : ابو حرب شمشير خويش را برگرفت و سوى مرد سپاهى رفت كه غافل بود و او را با شمشير بزد تا بكشت ، آنگاه بگريخت . نقابى بر چهره افكند كه شناخته نشود و سوى يكى از كوههاى اردن رفت ، سلطان به طلب وى برآمد اما خبرى از او به دست نياورد . و چنان بود كه ابو حرب هنگام روز عيان مىشد و با نقاب بر كوهى كه بدان پناه برده بود مىنشست ، بيننده او را مىديد و به نزد وى مىرفت كه تذكارش مىداد و به امر به معروف و نهى از منكر ترغيب مىكرد و از سلطان و رفتارى كه با مردم مىشد سخن مىكرد و عيب وى مىگفت ، كار وى چنين بود تا گروهى از كشتكاران ناحيه و مردم دهكده ها دعوتش را پذيرفتند : گمان مىرفت وى از بنى اميه است ، كسانى كه اجابت وى كرده بودند مىگفتند : اين همان سفيانى است . وقتى پيروان و ديدار كنان وى از اين طبقه [ 1 ] كلمهء متن . مردم بسيار شدند مردم معتبر آن ناحيه را دعوت كرد كه از آن جمله جمعى از سران يمانيان اجابت وى كردند ،
--> [ 1 ] كلمهء متن .